زندگی فریاد کلاغ های شوم نیست. کلاغ ها شوم نیستند و نخواهند بود.
این آدم هان که شوم بودنشان . معرکه را به گند کشیده است.
.
.
.
شازده کوچولو سفید بود مث برف.
سفید بود مث خود خود خود خدا.
شازده کوچولو لطیف بود مث گل.
لطیف لطیف.مث خود خود خدا.
خود خود خدا.بهش گفت.
عزیزکم.
لطافت رو بکش بخور .بی حس باش.حتی اگه تلخ و مزخرف باشه.
پ.ن: خود خود خدا هم می دونه.
به سنگ جلوی پاش ضربه ی محکمی زد
رو کرد به درخت تنهای کنار پارک و گفت: هی رفیق! دقت کردی این روزا شبا سیاهتره....
دیگر تنها سادگی را می پرستم تا چیزی از کف ندهم جز پوسته ی عبث اجسام را....
امسال سال اصلاح الگوی مصرف...
سال بعد سال اصلاح الگوی تنفس: لطفا هر ساعت یه بار نفس بکشید
باقیش قراره به کشورهای عربی فروخته بشه
باقی هوا
دیشب مرگ رو دیدم
چهره ی زیبائی نداشت اما باطنش پاک به نظر میرسید و یک لبخند مصنوعی
خودم با اشتیاق سوار قطار مرگ شدم که از مسیر تهی از زندگی میگذشت
مرگ هم منو دوست داشت......
چه حسی داری وقتی روز تولدت هیچکس....
مثل همیشه
-حس خوب تنهائی...
ماشینهای فرسوده رو که دود میکنن از رده خارج میکنن.
خیلی از جوونهای روشنفکر رو هم دودی میکنن تا از رده ی زندگی خارج بشن...
یه جورائی وجود هر دوی اینا مضرره!!!
در پی بررسی های همه جانبه در مورد حقوق موجودات زنده و برای اجرای حق تساوی بین زن و مرد قانون اساسی ایران به قانون جنگل تغییر پیدا کرد...
کلا خوشبخت بودن یا بدبخت بودن ژنتیکیه...
خوشبختی و بدبختی رو توی DNA پیدا کردن
ساقی
یه پیک اسید سولفوریک بریز
بدجور تشنه ی مرگم...
خیلی وقته احساس رو خاک کردم تا فقط تفکر کنم!
هی رهگذر احساس مدفون شده تمنائی به اکتشاف نداره...
کلمه ها ابزاری هستن برای:
-با پنبه بریدن سر
- کنترل پسر
-مخ زدن دختر
-برای گوشهای مصلحتیه کر
- شلاق دختری شانزده سال یا کمتر
-برای کشتن مومنی مثل من از خدا بی خبر
-برای حلال خدا را حرام کردن
-خویش را خدا کردن
-ترس جهنم خدا و خدائی شبیه افعی را به دیگران تحمیل کردن
نپرس تا سوال کردن از یادت برود
دیوانه ی متوهم روشنفکر را چه به وراجی کردن؟
.
.
.
شما و خدای ساختگی و من و روح و جان باختگی
شما و روزه و گرسنگی بی معنا و من و تشنگی برای معنا
شما و نوای صلوات و من و نفهمی گناه کروات
شما و بهشت برین و من و ترجیح جهنم به زمین
شما و مقدسات تزریقی و من و خدائی در این نزدیکی
آدم و حوا رفتن نمیدونم سیب خوردن یا گندم خوردن یا پیتزا زدن یا هرچی...
حالا به جرم اونا باید تقاص پس بدیم و عذاب بکشیم؟
به این میگن عدالت؟!
تف تو روحتون آدم و حوا
از نور متنفرم. مهم نیست بذار تیکه بندازن. بذار بگن معتاده و مردمک چشمش گشاده. بذار بگن دیوونس.مگه نیستم؟ . مهم نیست. حتی شبا هم این عینک دودی سیاهو از رو چشمم بر نمیدارم. از پشت این تاریکی خیلی نورای دروغی دیدم. از شبهای آبی هم بدم میاد. از هر روشنائی و نور و رنگ بدم میاد. بذار بهم بگن خفاش. از نور بدم میاد.
چشمامو که میبندم چیزائی که تو ذهنم میاد :
-یه دختره که با چاقو موهاشو میبره...
-یکی که توی تاریکی گوشه ی دیوار نشسته وسرش رو به دیوار میکوبه... از دوتا دستاش خون میریزه...
-چندتا آدم که بیصدا دارن یکیو خاک میکنن...
-یکی که توی یه گتدمزار دستشو روی گندمای بلتد میکشه...
.
.
.
-موهام بلند شده بود صبح با چاقو بریدمشون.
خدا عاشقتم.
ولنتاین چی دوست داری واست بخرم؟؟؟
سپاس و درود کشوری راست که در آن هرگونه مواد مخدر اعم از تریاک و حشیش و گراس و شیشه و اکس و... به سهولت در هر پارک و کوی و برزن در دسترس میباشد اما مردمش واسه شیر شونصد ساعت صف میبندن و میزنن تو سر و کله ی هم...
خوشبختیتون مال خودتون.
تنهائیمو چشم نزنید...
انقد تو زندگی f1 زدم که هنگ کردم حالا هی f5 میزنم.
تو دنیائی که:
-امریکا به این فکر میکنه که جدیدترین نیروها و سلاح ها رو به دست بیاره.
-آلمان به فکر به دست آوردن جدیدترین مهارتهای پزشکیه.
-چین داره اقتصاد دنیا رو به دست میگیره.
-عربا دارن با یه جزیره توریستا رو تو هوا میزنن.
-هندیا ابر کامپیوتر میسازن
-......
-ایران هنوز داره فکر میکنه که ملت با پای چپ برن wc یا پای راست...
گاهی درد خیلی خوبه. مثل قهوه ی تلخه که نمیذاره بخوابی..!!!
- توئی که فکر میکنی دل من سیاهه هیچ میدونی که بالاتر از سیاهی رنگی نیست؟؟ همه میگن تو زندگی راهی رو باید رفت که توش گم نشی. کسی یه راه بلد نیست که من برم گم شم؟؟!!!
اینجا که امروز بودم بهترین جای دنیاست!
جمکران....
فال امروز:
......
ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم انعام مدارید ز انعامی چند
........
-گاهی نه خوب و نه بد
-گرفتار زندگی
-اسیر دین
-مثل همیشه آشنای خدا
-نه خسته نه اکتیو
-نه خواب نه بیدار
-نه عاشق نه متنفر
-نه وابسته نه جدا
-فقط ساکت و تنها توی گوشه ی یه اتاق تاریک یه خونه ی متروک و یه کم آرامش.
-این تنها آرزومه
وقتی بزنه به سرت و دیگه خسته بشی و شب حدود بیستا ایندرال چهل بخوری و بخوابی و صبح بیدار شی ببینی فقط فلبت یکم تندتر میزنه این به این معنی نیست که تو die hard هستی. این معنیش اینه که این مملکت قرصاشم مثل بقیه ی چیزاشه!!!
.....
......
....
.
تنهای بی سنگ صبور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
...
.....
بر دامن خدا خواهم گریست و بر دامن ناخدا هم خواهم گریست...
چیه خدا ؟اونائی رو باور کردی که میزنن تو سر خودشون و خدا خدا میکنن؟ نکنه تو هم از تظاهر و ریا خوشت میاد؟؟؟؟!!!!
-خدا من همینم که هستم. من خدا رو قبول دارم نه هر دین ساختگی رو. تا خدا رو هم دارم اشک حسرتی واسه دنیای کثیف شما نمیریزم..
جهنم این دنیا رو بقیه واسم ساختن. بهشت اون دنیام با خداست.
گرچه مزه ی جهنم هم دیگه واسم عادی شده.....
جائی برای گریه کردن............
و دوباره ترس از اینکه کسی اشکامو نبینه...........
از همون بچگی مجبور شدم زود بزرگ شم. مجبور شدم زود عاقل شم. مجبور شدم زود روشنفکر باشم. مجبور شدم زود به خودم تکیه کنم. البته همش تو یه قفس به اسم دنیا بود......
فرقی نمیکنه. هرچی بشم یه زندانی بیشتر نیستم.
شدم کلکسیون حسرت...
آدمهائی که به ظاهر آدمهای خوشبختین آدمهائی هستن که هیچوقت مجبور نیستن هزارتا مشکل رو با هم حل کنن. و مجبور نیستن زیاد فکر کنن. و چون زیاد فکر نمیکنن آدمهای بدبختی هستن.
چه فرقی میکنه؟؟؟! چند سال کوچکتر یا چند روز بزرگنر. بیا حساب کنیم چقدر آدمیم...!!!
کلا روشنفکر بودن با دوست داشتنای مسخره تناقض داره. میخوای روشنفکر باشی دوست داشتن ممنوع!!!
-چرا برنده رو تو قفس میکشن؟
-چون اونجا گم نمیشه.
-اگه گم بشه بهتر نیست؟ آزاد باشه راحت تر نیست؟
-دوامی نداره.
-فقط وقتی بمیره آزاد میشه؟
-بیشترشون. اما مردن حکم آزادی نیست چون توی هیچ مرحله ی تکامل معنا نداره.
-مردن حکم چیه؟ زود مردن حکم چیه؟
-نه حکمه نه جرمه. تقدیره. اجباره.
-نمیخوام.
-خواستنی نیست قبول کردنیه.
-حقم نیست.
-سکوت.
-گاهی حرفام خود به خود به ذهنم میرسه. اونقدر خود به خود که خودمم نمیفهمم چی میگم. تو میفهمی من چی میگم؟
-آره.
-تو که میفهمی بگو من چمه؟
-نا امید. خسته. بی انگیزه. بدون هدف. خاص!
-خاص؟
-خاصی دیگه. فکر و رفتارت با همه فرق داره.
-گفتم من مثل هیچکس نیستم. شاید بی هدف و بی انگیزه و نا امید هم نباشم فقط انگیزه و هدف و امیدم هم با همه فرق داشته باشه....
-سکوت!
اگر تو بخاطر رود بودن منو سرزنش میکنی و به این خاطر از من دور میشی بدون کسی دیگه تصمیم گرفته جای من و تو اینجا باشه. و اینو هم بدون که این رود هست که دریا رو میسازه. در اصل این کوهی که روش وایسادی رو من ساختمش.
منکر:من ربک؟
من: عربیم خوب نیست. فارسی حرف بزن ببینم چی میگی؟!
-از خدات بگو؟
-آهان. خدا رو که قبول دارم. حالا یه وقتائی باهاش دعوا هم میکنم تقصیر خودشه هی میخواد امتحان بگیره منم که از امتحان خوشم نمیاد. خدا هم هی گیر میده. خدائی کنکور هم بود دیگه قبول شده بودم..........
-من نبیک؟
-ها؟؟؟-ببین میشناسم همشونم بلدما اما اینجوری نمیتونم بگم میخوای وقت بده از اول بشمارم و بگم.......امام اول علی. امام دوم حسن.........
-من دینک؟
-دیگه خدا و اماماشو قبول دارم حالا اسم دینش هرچی. چه فرقی داره؟
-منکر:یکی بیاد اینو ببره جهنم منو هم ببره تیمارستان!!!
اینجا زندگی نمیکنن نفس میکشن.....
اینجا مادربزرگامون قصه نمیگن آخه بچه ها ته قصه رسیدن.....
......
من- ایست! امرتون؟
-هوا بارونیه با این سرعت رانندگی کردن خطرناکه
من-شما نگران نباش استیبلش کردم
-فکر خودتون نیستید فکر جون مردم باشید با این سرعت لائی کشیدن اونم تو این هوای بارونی؟؟؟
من- نگران نباش جائی که زندگی میکنی بیشتر آدما خودشون آرزوی مرگ دارن....
-شما هم؟؟؟
من-من بیشتر از همه!!!
-خدا عمر با عزت بهتون بده!
-( آقا موشه نخوری زمین!!!)
چیزائی که اسمشون شده نعمت چیزائین که خدا به اجبار بهمون داده. خیلیاشو ازشون متنفریم اما چیکار کنیم نعمته و تازه باید شکر هم کنیم که چیزائی رو داریم که ازشون متنفریم و به اجبار تحملشون میکنیم.....که اینم اسمش شده زندگی.....خدایا لطفا به جای این نعمتهای تحمیلیت چیزائی رو که دوست داریم بهمون بده......... خدایا نمیخوام این چیزی باشم که میخوای و بهم تحمیل میکنی..........
نمیخوام از زیر هیچ کتاب مقدسی رد بشم. نمیخوام به مقصد برسم. کاسه ی آب رو هم روی زمین نریزید. قصد برگشتن ندارم........
وقتی بعد از اینکه بیرون از خونه از mp3 player یا walkman , یا توی خونه از computer یا توی ماشین و کلا هر جائی آهنگای rap گوش میدم , و وفتی به طور اتفاقی توی یه تاکسی یه آهنگ قدیمی میشنوم بازم به این نتیجه میرسم که هر چیز اصیلش بهتره.
گرچه من باز rap گوش میدم......!!!!!!!!!
متاسفم! نه برای خودم برای آدمهائی که وقتی میبینن از مرگ مینویسم تنها تصوری که به ذهنشون میرسه یه آدم خسته و بیچارس که .........! من نه خستم نه نفس بریده و نه محتاج کمک. از تنهائی مینویسم چون عاشق تنهائی و تفکر توی تنهائیم. از مرگ مینویسم چون متعلق به این دنیا و کثیفیهای این دنیا نیستم. من حالا حسرت تنها چیزی رو که دارم آدمهای نزدیک به مرگی هستن که روی تخت بیمارستان درد میکشن. من درد رو برای رسیدن به مرگ دوست دارم چون من متعلق به این دنیای کثیف نیستم!
همیشه خوابام مبهم و آشفتس. جوری که یا یادم نمیمونه یا خودم ترجیح میدم فراموشش کنم.ولی یه خواب تکراریه مبهم هست که بی دلیل زیاد میبینمش. اینکه توی یه قطار هستمو دارم میرم یه جائی. نمیدونم کجا فقط میدونم یه جای خیلی دوره که هرچی میره نمیرسه. همیشه هم تنهام.انگار تو خواب هم مردم گریزم!!!
همیشه با خودم میگم چرا این آدمهائی که صد جور عمل میکنن تا ظاهر بهتری داشته باشن سعی نمیکنن باطن بهتری داشته باشن؟ چرا هیچکس یه عمل ابداع نمیکنه که باطن آدما رو زیباتر کنه؟ من به آمار زمین مشکوکم!!!
این روزا متفاوت با همه ی آدما شدم. دلم میخواد برم یه جائی که هیچ آدمی نباشه. فقط سکوت مطلق و توی اون تنهائی محض بهرام یا فرهاد گوش بدم . این توهم که رنگ واقعیت نمیگیره. کاری که بجاش انجام میدم اینه:سرعت صدوچهل تا.صدای بلند ضبط که بهرام میخونه: من زندگی عادی رو دوست نداشتم هر ثانیم شب بوده روز نداشتم......لائی کشیدن و race گذاشتن توی خیابونا اینجوری شد که اسممو گذاشتن TIZRACE
احساس روح یه مرده رو دارم که نفس همه چیز و همه آدمها رو میبینه اما هیچکس اونو نمیبینه هیچکس هم تو این جهنم صداشو نمیشنوه خدائی که ادعای مهربونیت میشه اگه واقعا اینی هستی که میگی منو از این زندگی لعنتی راحت کن.... میشنوی یا نه؟؟؟
همیشه فکر کردم سیاه و سفید رنگ نیست اگر سیاه و سفید رنگ بود به عکسای سیاه و سفید هم میگفتن رنگی. بگذریم از خاکستری که معنیش واسم همون عمق تنفر از دنیاست. سیاه و سفید برام یه نشونس . نشونه ی چیزی که عاشقشم. نشون ی مرگ...
امام حسین تو اوج تنهائیش هفتاد و دوتا یار با مرام داشت ما چی؟؟!!!
دلم یه جا میخواد که هیچیش منو یاد هیجکس نندازه